خواب
شبیه شبهای من شده ای
ای اصالت خراب
ای دلتنگی انگورها در خمها
کاش آن کس که نجیبترین دروغها را باور کرد
دل به صورتهای خیالی نمی سپرد
ای هجوم سایه ها در وحشت من
عبور از تو
تا تو
با تو
در تو می شکند قامت شیشه های منزوی
آن طرف تر کسی ایستاده بود
از همه بیشتر دست بر آسمان آماسیده
تا سایه اندازد بر اندام خورشید
نردبانی از جنازه های معصوم
که دل باخته بودند
به حجم سرخ سرابی که در غروب اسارت
گداخته بود
خواب می بینم
خواب می بینم کابوسهایم راست می گویند
کاش می توانستم باور نکنم
دروغهای شیرینت را
کاش می توانستی باور کنی
راستهای تلخم را اینست حاصل خرگوشخوابیهای خرابم
دمي بيارام اي سلوك عظيم طوفان
در كوير شبهاي ستيز
ساده نگاه مي كني
خلوص گام تو اينبار در شن فرو نمي رود
رستاخيز شكنجه ها
و
اعدام باورها
كور سوئي مي زند و نجوا دادي كه از دورناي حلق تو بگوش مي رسد
صدا مي كني
كوير مردا
شير مردا
زخم بر بازوان اراده ات خنده مي كند
و
سكوت بر سر پرنيان كلامت
صليب مردا
شانه ات انبوه عصيان زدگي است
حقارت از ميان ديده گان تو
بر دلت
خون فرو مي چكاند
دستاخيزي از تو تا فرو نشين ظلمت
طرح خورشيد مي كشد
پرواز كن
پرواز كن
شط آسمان نطفه زرتشت مي خواهد
اينجا
هزارهِِِ چندمين خلقت است ....!
رها كن شانه ات را در باد
طوفان مي شوي
گردبادي كه مي پيچد نسخه ضحاك را
شط آسمان تشنه است
پرواز كن
اينجا مرز دل آوارگي هاست ....!
م – فنا
11 /4/1385 خورشيدي
برسنگ میتراشم نقش ابر را
شایدروزی ببارد