هزار دلهره بر جانم افتادست
هوای رقص شبانه به پیکرم دادست
عبورکرده ام از کوچه باغ منتظرت
به رسم گنگ و غریبی که شیوه ی بادست
هنوز جلد نفس های تند و مغشوشم
نشسته در پس بغضی که نبض فریادست
به خواب دیده ام انگار بوسه حک می کرد
کسی که روی لبش اشتیاق فرهاست
قسم به فرصت تنهایی شبانه ی ما
که جان ثانیه ها هم بدون بنیاد است
بیا و از سر بیگانگی مرنجانم
که عشق لدت زیبای بوسه ای سادست
به سعی هروله واری رسیده ام تا تو
نگو صفای دل من چو گرد بربادست
چو کولیان غریب آمدم به کوچه ی تو
دریغ آتش چشمت به جانم افتادست
م.فنا
12/6/87
آی عشق از شب دیوانه خبر داری تو از من ابری بی خانه خبر داری تو
وقتی از کوچه ی تاریک دلم می گذری از نگاه تر دزدانه خبر داری تو
بی سبب نیست که چون پنجره هامی شکنم آی از سنگی مردانه خبر داری تو
زنگ زد گوشی تکراری باران به دلم گفت از گریه ی بی شانه خبر داری تو
کسی آمد در این خانه زد و طوفان شد از شب وحشت ویرانه خبر داری تو
گفته اند از غم پروانه مگو تکراریست پیله شد قصه ی پروانه خبر داری تو
مثل گردی به تن سایه ی سرگردانم آی عشق از من دیوانه خبر داری تو
29/5/1387
هزار دلهره بر جانم آتش افتادست * * * هوای رقص شبانه به پیکرم دادست
عبورکرده ام ازکوچه باغ منتظرت * * * به رسم گنگ و غریبی که شیوه ی باد است
هنوزجلدنفس های تندومغشوشم * * * نشسته در پس بغضی که نبض فریاد است
به خواب دیده ام انگاربوسه حک می کرد *** کسی که روی لبش اشتیاق فرهاداست
قسم به فرصت تنهایی شبانه ی ما * * * که جان ثانیه ها هم تهی ز بنیاد است
بیا و از سر بیگانگی مرنجانم * * * که عشق لذت زیبای بوسه ای سادست
به سعی هروله واری رسیده ام تا تو * * * نگو صفای دل من چو گرد برباد است
چو کولیان غریب آمدم به کوچه ی تو * * * دریغ آتش چشمت به جانم افتادست
12/6/78
یکشب که زباده لبت مست شدم دل فال زدو قرعه به نامت افتاد
م.فنا
ترسم که به قله نگاهت نرسم آخر تو زکوه قاف هم قافتری
م.فنا
خط زدم نام تو را از مشق تردیدم بمان
حال من آیینه بانوی خورشیدم بمان
میرسد آن روز کز چشمت بریزد التماس
در تمام خوابهای خویش می دیدم بمان
سالها گشتم که باغ توبه را پیدا کنم
بی خبر از آنکه سیب از باغ دل چیدم بمان
هرچه با قهرت نگاهم می کنی شیرینتراست
من که گفتم از نگاه تو نرنجیدم بمان
می گذشتم از تمام دلخوشیهایم که باز
تا نگویی تا نگویی دیر فهمیدم بمان
با وجودی که دلم خاکستر بی مهری است
من تمام عشق خود را بر تو بخشیدم بمان
در نگاهم جستجو کن اشکهایم کهنه نیست
یک شبی بر خاطرات خویش باریدم بمان
م.فنا
تاریخ سرایش30/3/1383