تبليغاتX
ققنوس - غزل
نوشته ها و اشعار مهتا بردبار

 

هزار دلهره بر جانم آتش افتادست * * * هوای رقص شبانه به پیکرم دادست

عبورکرده ام ازکوچه باغ منتظرت * * * به رسم گنگ و غریبی که شیوه ی باد است

هنوزجلدنفس های تندومغشوشم * * * نشسته در پس بغضی که نبض فریاد است

به خواب دیده ام انگاربوسه حک می کرد *** کسی که روی لبش اشتیاق فرهاداست

قسم به فرصت تنهایی شبانه ی ما * * * که جان ثانیه ها هم تهی ز بنیاد است

بیا و از سر بیگانگی مرنجانم * * * که عشق لذت زیبای بوسه ای سادست

به سعی هروله واری رسیده ام تا تو * * * نگو صفای دل من چو گرد برباد است

چو کولیان غریب آمدم به کوچه ی تو * * * دریغ آتش چشمت به جانم افتادست

 

12/6/78

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:12  توسط مهتا بردبار  |