هزار دلهره بر جانم آتش افتادست * * * هوای رقص شبانه به پیکرم دادست
عبورکرده ام ازکوچه باغ منتظرت * * * به رسم گنگ و غریبی که شیوه ی باد است
هنوزجلدنفس های تندومغشوشم * * * نشسته در پس بغضی که نبض فریاد است
به خواب دیده ام انگاربوسه حک می کرد *** کسی که روی لبش اشتیاق فرهاداست
قسم به فرصت تنهایی شبانه ی ما * * * که جان ثانیه ها هم تهی ز بنیاد است
بیا و از سر بیگانگی مرنجانم * * * که عشق لذت زیبای بوسه ای سادست
به سعی هروله واری رسیده ام تا تو * * * نگو صفای دل من چو گرد برباد است
چو کولیان غریب آمدم به کوچه ی تو * * * دریغ آتش چشمت به جانم افتادست
12/6/78