هزار دلهره بر جانم افتادست
هوای رقص شبانه به پیکرم دادست
عبورکرده ام از کوچه باغ منتظرت
به رسم گنگ و غریبی که شیوه ی بادست
هنوز جلد نفس های تند و مغشوشم
نشسته در پس بغضی که نبض فریادست
به خواب دیده ام انگار بوسه حک می کرد
کسی که روی لبش اشتیاق فرهاست
قسم به فرصت تنهایی شبانه ی ما
که جان ثانیه ها هم بدون بنیاد است
بیا و از سر بیگانگی مرنجانم
که عشق لدت زیبای بوسه ای سادست
به سعی هروله واری رسیده ام تا تو
نگو صفای دل من چو گرد بربادست
چو کولیان غریب آمدم به کوچه ی تو
دریغ آتش چشمت به جانم افتادست
م.فنا
12/6/87